اما واقعا کم لطفیه ازدواج رو امری منصرف از اتفاقات مثبتش ،
صرفا مسئله ای جهت رفع نیاز جنسی / یا مثلا رفع نیاز عشقولانه ای به قول بروبچ ، دونست.
البته کسی منکر نیست که این جریانات هم یه نوع اثر مثبت هس که ازدواج اونارو به دنبال میاره.اما..
ما در طول زندگی دچار اتفاقات گوناگونی میشم که
به تعبیر خودم خیلیاشون امتحان و /ازمون حساب میشن.
حالا گاهی عمدا اتفاق میفتن گاهی جبرا ، مهم واکنش ما به این جریانات هست.
خصوص ازدواج ، این امتحان بیخ داره و عمق تر اتفاق میفته.
من انسان مجرد رو هر چقدر هم فعال باشه و اهل فکر ،
تو خیلی از عرصه ها ، به عنوان مثال یه برگه تصورش میکنم که مملو از مفاهیم مختلف هست.
مفاهیمی کلی یا جزئی مثل ارتباطات سازنده ، معیشت حلال و درست از لحاظ سازمانی و ..
نمیدونم تونستم برسونم یا نه؟
اما جامه ی عمل پوشوندن به این مفاهیم ذهنیه احیانا شعاری ، کار هر کسی نیست!
اونم تو شرایط مدرنه پر اتفاق امروزی که کلافه کنندس!
اینا همه مقدمس ، اصل مطلبو هنوز نگفتم..
آخر وقت رفتیم .
گفتن مهمون براشون اومده بلند شدنیم نیست!
گفتیم باشه برا فردا ؟ گفتن نه.
آخر شب رسیدیم نیم ساعتم معطل شدیم تا شرایط مجلس به گفتگو برسه ، بالاخره لحظه موعود رسید..هیچ مشکلی نداشتیم..
شروع کردم به صحبت که خیلی به این فکر نکنه که اون اول شروع بکنه یا من.
همه چی خوب پیش رفت ، اوشون و ایشون هم به توافق کامل رسیده بودن ،
چه از لحاظ معیشتتی ، چه فرهنگی، چه خانوادگی ، وچه سه نقطه..
که یه دفه اونطرف گفت(-) : من میخام درس بخونم.
گفتم(+) : عجب ، خیلی جالبه آخه منم درس میخونم.
(+) : پس شما مشکلی نداری؟
(-) : چرا!من میخام شما تو سر استعدادتون بزنید و ۱۲ سال وقت و سرمایرو هدر بدید!میخام؟!
(+) : نه ، خیلی خوشحالم شما اینطور فکر میکنید!
(-) : من هم خیلی ناراحتم شما اینطور در مورد من فکر میکردید.
(+) : خوب پس مشکلی نیست.
(-) : راستی من میخام برم تهران.حله؟
(+) : ها!تهران؟! چی شده ؟ منم بیام کمک؟
(-) : نه برا درس.
(+) : هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا! مگه قم رشته روانشناسی نداره?
(-) :داره اما من 2 رقمی ام ، میدونم. میخام تهران باشم.
(+) : یعنی منم باید 7 سال یا از هم دور باشیم یا بیام با اوضاع فعلی اقتصادی و درسی خودم تو قم ، اونجا زندگی کنم،بلی؟
(+) : بلی.
(-) : شمام انقد آرمانت درس هست که کلا نه در حد انتخاب رشته کوتا میای ، نه در حد دانشگاه؟
(+) : مممممممممممممم.مممم.ببببببببببببب....بله.
(-) : بله . از ما بدرود.
نمونه کارای 1سال گذشتمه تقریبا.
به سفارش رسانه ملی و شبکه های ماهواره و ارگانها دیگر
حس میکنم تو همه اینا دستی بر آتش دارم!
اما بیشتر دوست دارم تو فضای اینترنتی ، همین محدودی که چند روز یه بار میام در گیر مطلب و پست جدید نوشتن نباشم.
دوست دارم بیشتر با آدما تعامل کنم اونم از نوع فکری و نظری البته بگذریم که بقیه این دغدغه رو ندارن و جور دیگه
به اینترنتو و رابطه های سایبری فکر میکنن.البته به حضار بی ادبی نباشه.
به خاطر همینه که با بعضی از شما دوستان بیشتر تو حیطه بحث و گفتگو وارد میشم ، شاید تفریح من تو فضای اینترنتی نیست البته اگه تفریحی باشه!!!
به خاطر دلگیری بعضی رفقا